دوست عزیزی در بخش نظرات پست قبلی نوشتند:
یک سوال برایم پیش آمده که امیدورام حوصله پاسخ گویی به آن را داشته باشید. آیا فکر نمیکنید ترویج اینگونه دعا کردن ها پیامدهایی همچون تلاش نکردن، خمودگی، بسته شدن فکر و پدیدار گشتن خرافه در بین انسانها میشود؟ با کدام استدلال عقلی میتوان به اینها استناد کرد و آنها را ترویج داد؟
اجازه دهید ابتدا دو سئوال اصلی را از این اظهار نظر ارزشمند استخراج کنم:
۱- آیا استدلال عقلی برای استفاده از این ادعیه وجود دارد؟
۲- آیا ترویج اینگونه دعاها پیامدهای منفی نظیر گسترش خرافات در پی ندارد؟
ابتدا با سئوال اول آغاز می کنم:در مورد استدلال عقلی چند مورد را می بایست مد نظر داشته باشیم.
۱- دانش فعلی ما کامل نیست.
۲- استدلالات عقلی ممکن است متفاوت و گاه متضاد باشد:مثلاْ بسیاری از مردم در جوامع غربی ( مخصوصاْ اروپای غربی و حوزه اسکاندیناوی ) بر اساس استدلال عقلی خود "ازدواج" را سّّد راه موفقیت می دانند."بچه دار شدن" را گرفتاری و " سرپرستی از والدین" را صرف بی مورد هزینه و زمان می دانند.آیا این استدلالات "عقلی" برای ما قابل هضم هستند؟! البته به هیچ وجه قصد نگاه سیاه و سفید و تخطئه ارزشهای موجود در جوامع غربی را ندارم و اتفاقاْ فکر می کنم جنبه های مثبتی در زندگی و جامعه و ... آنها یافت میشود که شاید محملی برای تعمق ما باشد. اما منظورم در اینجا این بوده که استدلالات عقلی لزوماْ در یک سو نیستند.
۳- استدلالات عقلی الزاماْ هر چیزی را توجیه نمی کنند:اگر بخواهیم از دیدگاه صرف علمی به پدیده خواب نگاه کنیم٬ روشن بینی و رویای صادقه را چگونه می توان تفسیر نمود؟مسلماْ روایت رویای صادقه از نگاه مبتنی بر درک از دریچه علوم تجربی یا توهم و هذیان است و یا مهملات چند دروغگو که قصد جلب توجه دارند! یا مثلاْ اعمال عجیب و غریب مرتاض ها! چندی پیش جایی خوانده بودم که مرتاضی در هند غذا نمیخورد و انرژی بدن خود را از طریق نگاه کردن مستقیم به خورشید تامین می کند.این مساله شگفتی پزشکان را برانگیخته بود ٬ چون برای انسان چند ثانیه نگاه به خورشید سبب کوری می گردد.
البته این نکته را یادآوری می کنم که به هیچ وجه در صدد تخطئه عقل و تجزیه و تحلیل عقلانی در زندگی نیستم.بلکه منظورم این است که با نگاه "صرفاْ علمی" نمی توان "همه" امور را ارزیابی نمود.
اما داستان ایجاد شدن این وبلاگ:
چند سال پیش در خدمت سربازی دوستی کتابی با نام سرالمستتر که منصوب به شیخ بهایی است را بمن هدیه کرد. در قسمتی از این کتاب روشی برای کاریابی نوشته شده بود. شرح این مطلب
من این کار را در حالیکه اعتقاد چندانی به کارایی آن نداشتم انجام دادم و در کمل ناباوری چند روز بعد کاری بمن پیشنهاد شد و مشغول شدم.البته چند بار دیگر هم این کار را تجربه کرده ام.این مساله بعدها جرقه ایجاد این وبلاگ شد.در این وبلاگ سعی کرده ام اکثراْ ادعیه و اذکاری را نقل کنم که خودم آنها را تجربه نموده ام و ثانیاْ دلیلی منطقی برای استفاده از آن موجود باشد.(البته شاید نتوانیم این منطق را در بررسی فرآیند دعا داشته باشیم٬ هر چه باشد با مقوله ای از جنس متافیزیک روبرو هستیم.)
حال فردی عادی را تصور کنید که مثلاْ پس از گرفتن دیپلم یا حتی مدرک دانشگاهی بیکار مانده است.(که متاسفانه از این مثالها زیاد می بینیم!)مسلماْ یافتن آسان کار شغل یا به قول اهل فن نرخ پایین بیکاری نیازمند رونق اقتصادی جامعه است٬ که این رونق هم از طریق سرمایه گذاری های موثر حاصل میشود.سرمایه گذاری هم مسلماْ از دو طریق انجام می شود:دولت یا بخش خصوصی.تکلیف سرمایه گذاری بخش دولتی که روشن است : سرمایه اندک و مدیریت ناکارآمدی که اگر موفق بود٬روسیه و اقمارش وضع فلاکت بار امروزی را نداشتند و چین هم درهایش را بسوی سرمایه گذاری های خارجی و بین المللی باز نمی کرد.می ماند سرمایه گذاری بخش خصوصی که آنهم نیازمند امنیت است .مسلماْ کمتر پیش می آید که سرمایه داری ٬ سرمایه اش را جایی ببرد که ریسک سرمایه گذاری در آنجا زیاد باشد.خود امنیت هم دو گونه است.امنیت قبرستانی ٬ که چون کسی حرفی نمی زند-جرات حرف زدن را ندارد-پس امنیت هم وجود دارد که نمونه اش برخی از رژیم های عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس است(که تازه اینها هم در حال تحولات مثبت هستند.). و نوع دیگر امنیت ناشی از رابطه سالم دولت و ملت است که در سایه مشارکت مدنی حاصل میشود .حال این جوان بیکار که نمی تواند برای بدست آوردن شغل لباس رزم بپوشد و نظام اجتماعی و اداری و ... را متحول سازد.چون به هر حال این یک فرآیندی زمان بر است که از عهده یک فرد نیز خارج است.لذا شاید منطقی ترین و ساده ترین راه استفاده از سوره یوسف است. همانطور که گفتم شاید نتوان با هیچ استدلال علمی فرآیند کاریابی با نوشتن یک سوره و قرار دادن آن میان دیوار را توضیح داد.اما حقیقتی است که هر کس میتواند صدق آنرا تجربه نماید.
بسیاری از خوانندگان وبلاگ از طریق ایمیل یا از طریق کامنت در خواست دعا برای جلب مهر و محبت ( برای ازدواج ) می کنند. با اینکه کتابهای دعا مشحون از این دست دعاهاست اما تاکنون در این وبلاگ چنین مطلبی قرار نداده ام. ازدواج امری عینی است که دوام آن بیش از آنکه به عشقهای آتشین قبل از ازدواج وابسته باشد به شباهت افکار و روحیات و.. وابسته است و پس از ازدواج به احترام-صداقت و محبت ( سه اصلی که مرحوم پروفسور حسابی ضامن قوام هر رابطه انسانی دانسته اند.)
اما در مورد دختر خانمی که احیاناْ خواستگاری ندارد ( و عموماْ از آن به عنوان بخت بسته یاد میشود.) شاید نتوان راه حلی کاملاْ منطقی یافت که مطابق عرف جامعه هم باشد. شاید راحت ترین و منطقی ترین راه استفاده از ادعیه بخت گشایی باشد .( باز هم می گویم شاید نتوانیم در فرآیند کارکرد این ادعیه منطق مستدلی بیابیم.)
اما در مورد سئوال دوم که:- آیا ترویج اینگونه دعاها پیامدهای منفی نظیر گسترش خرافات در پی ندارد؟ می گویم که امیدوارم که اینگونه نباشد ولی منکر این هم نیستم که ممکن است برداشتهای منفی از آنها شود.
در مورد پیشنهاد شبنم خانم که گفته بودند:
یه تقاضا هم ازتون داشتم میخواستم اگه بشه تو وبلاگتون برای خوندن قران با ترجمه و فکر کردن به آیات هم چیزی بنویسید تا همه بدونن خدا قران رو برای خوندن ما فرستاده نه اینکه فقط اونو مقدس بدونیم و لاشو هم باز نکنیم.
باید بگویم که من نه قلم خوبی دارم و نه در حد و اندازه ای هستم که بتوانم در این مورد بنویسم.
در پایان از همه دوستانی که من را از نظرات خوب خود مطلع می کنند متشکرم. این بار هم منتظر نظرات موشکافانه تان هستم
...کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر وقرن پی آواز حقیقت بدویم